دو آدمک

امروز خیلی از خودم شاکی هستم . چون دیشب هم کلام زنی شدم که خدا / وجدان / شرافت و نجابت رو فراموش کرده و من و نارگل و مازیار رو متهم به کارهایی کرد که به زبون آوردن اون کارها نه تنها برای ما سخته که به زبون آوردنش سختره . ای خدا دروغ گفتن برای بعضی از بندهات چه آسونه . بیشتر از تهمت ها و دروغ ها و تهدیدها و توهین ها ش از این نارحتم که چرا سادگی کردم و همکلامش شدم .

امروز حس کسی رو داشتم که عزیزش رو از دست داده . خیلی حالم گرفته ست .

یادم باشه هم کلام کسی  بشم که لیاقتش مساوی یا بالاتر از من باشه .

[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ناردونه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ناردونه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٩/٢۱ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ناردونه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ناردونه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/۸/۱۱ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ناردونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان